کوچولوهای من
پرنیا جونم و اقا بردیا
تاريخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : مرتبه

تمام زندگیم 

دلم میخواهد پرنیا جووون که بوسه بارونت کنم

 

تمام و عشق و هستیمو  نثار اون جونت کنم

 

دلم میخواهد که هر نقس جونمو قربونت کنم

 

ماه و ستاره ها رو باز، فدای چشمونت کنم

 

دلم میخواهد که خنده هات،قلبمو از جا بکنه

 

بهت بگم عاشقتم دوست دارم یه عالمه

 

دلم میخواهد نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم

 

چشمی که بد خواهته به خاطرت چال بکنم

 

دوست دارم بهت بگم......

 

پرنیا ی عزیزم،همه ی زندگیم،تمام امیدم

 

عاشقونه دوستت دارم

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 20 مهر 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 534 مرتبه

سلااممممم به دوستایه گلمممممم

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟وای که چه قدر دلم واستون تنگ شده بود،واسه وبلاگ های زیباتون و کامنت هایی که برام میزارید و من براتون میزارممممم......

واقعا حسابی مشغول درس و مدرسه م...از همه چی بدتر اینه که امسال نهایی مو،حسابی باید درس بخونم و به تلاش مخندونکخب دیگه توجیه کردم نبودم و دیر کردمو و برم سراغ وروجک های دوست داشتنیه خودم....

پرنیا جونم 4 مهر تولدت بود که متاسفانه به دلیل تنبلی آبجی مریم دیر واست آپ میکنم و از دوستایه گلم به خاطر تبریک تولد پرنیا تو وبلاگ و فضاهای مجازی دیگه خیلی ممنونمحبت

خدا روشکر که زود به زود میبینمت و هیچ مشکلی در  این بابت ندارم ولی خب من شخصا پرنیا رو خیلی دوستدارم حتی با بد اخلاقی هایی که با من میکنه و بردیا هم دوسش دارم ولی نه به اندازه پرپر جونمخندونک

خب یه کوچولو میخوام از خاطراتمون با تاریخ واسه پرنیا و بردیا ثبت کنم:

30شهریور من از ساعت 9 صبح رفتم خونه دایی اینا تا حدودای 3 بعدازظهر من که رفتم بردیا تازه بیدار شده بود و زندایی و دایی هم خونه نبودن و من به بچه ها صبحونه دادم و کلی باهم به قول خودشون شادی کردیم و واقعا اونروز پرنیا و بردیا هم خیلی باهم دیگه خوب بودن و دعوا نکردن و از همه مهمتر اینه که با منم قهر نمیکردنخندونک

27 تا 29 شهریور من و مامانم که بشه همون عمه طاهر ه خودمون رفتیم خونه عزیز یه چند روزی بمونیم و پرنیا هم همراهی مون میکرد و تا وقتی که من اونجا بودم پیشم میموند حتی موقعه خواب...این 2-3 روز خیلی ماجرا و اتفاقات خوبی و داره که من اینجا دیگه ننوشتم و تویه دفتر روزانه خودم یادداشت ش کردممحبت

و عید قربان هم خونه عزیز بودیم و من و پرنیا قرار بود شام بزاریم و منم گفتم که همه مهمون من....حالا فک کنید یه 20 نفر ادم منتظر شام منو و پرنیا بودن که منم نامردی نکردمو سیب زمینی و تخم مرغ آب پز و پیاز داغ دادم به خوردشون و خدایی خیلی خوشمزه بود....سیب زمینی و تخم مرغ و رنده کردم و با پیاز داغ تفت ش دادم و توش م کره ریختم به جای روغن....خیلی خوب بود و خوش گذشت....چیه همش باید مرغ و جوجه و قورمه سبزی بخوریم؟؟پرنیا هم صندلی گذاشته بود زیر پاهاشو و هی پیاز داغ و هم میزدخندونک

بریم سراغ عکسا که میخوام فعالیت مو نشون بدم تو این یک ماهمحبت

 

پرپر

اینم هنرنمایی آبجی مریم در روز تولد آبجی پرنیاfest30.gif

پرنیا

کیک تولد عشقممم

پرنیا جونم

 و عشقم....

بردیا

بردیا جونم و عشقش نسبت به من(تولد پرنیا)

پرنیا

عشقمممممممممممحبت

کادو

کادو های پرپر جونم و اون عروسک بزرگ کادوی من بود و پرنیا هم خیلی ذوق کردش  و دقیقا هم قد خود پرنیاس و تنها خوبی ش اینه که دسته شو میگیری راه میره همینخندونکمحبت

 

غذا

غذایی که منو و آبجی جونم درست کردیم و این هم بشقاب پرنیا که براش تزیین ش کردممحبت

بردیا خان

میبینی تو رو خدا؟ اصلن حواسشون 6 دونگ به لب تاب بود و تا من گوشیم و گرفتم دستم و بردیا دید سریع دستشو گرفت جلوی صورتشپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/خندونک

بردیا

و مجددا عشق بردیا نسبت به آبجی مریمپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

پرپر

و آخرین عکس از عشقمممم که پارسال تو زمستون گرفتممحبت

 

ممنون از دوت جونیام که همیشه به همون سر میزنید و با کامنت های قشنگ تون  محبت های همیشگی تون و ثابت میکنیدمحبتمیدوستمون حسابی و بهترین ها رو براتون آرزو میکنمبغل

 

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 17 شهريور 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 468 مرتبه

سلاااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممممممممممممحبت

خوبید دوستایه مهربون و دوست داشتنی من؟؟

مرسی که همیشه میاید پیش مون و کامنت های قشنگ میزاریدزیبا

برم مثله همیشه از شرح و احوال پرنیا گلم و داداش بردیام-پرنیا رو زود به زود میبینممم یعنی همون هفته یی یه بار،روز دختر مامانم زنگ زد که شما و عزیز و عمه سمیه(خاله سمیه) اومدید خونمون شام و کیک یه جشن کوچولو واسه روز دختر برای آبجی مریمخندونکیه انگشتر م کادو روز دختر بنده بودزیبا

دیگه نذاشتم شب پرنیا بره خونشون و از دایی م خواهش کردم پرنیا شب بمونه دایی هم اجازه داد مهمونا ساعت12:30 رفتن پرنیا گفت آبجی مریم میشه یه کوچولو بازی کنم بعد بخوابم؟گفتم آره آبجی جونم بعد یه ذره خانم شد تا ساعت 3:30خندونک

به زور دیگه خوابید و منم خوابیدم و صبح با هم ساعت11 بود بیدار شدیم و صبحونه خوردیم و با عمه 3 تایی رفتیم خونه عزیز و شما هم بردیم خونتون که ساعت 2 بری کلاس زبان ولی بعد از کلاس زبان اومدی خونه عزیزو تا شب باهم بودیم و یه کوچولو با هم بازی و گاهی اوقات هم باهم قهر میکردیمزبانالبته بیشتر شما با من قهر میکنی_قربونت برم که اینقد دوست دارم زندگییمبوس

و جمعه14 شهریور هم دوباره خونه عزیز هم دیگرو دیدیم و کلی دلم برات تنگ شده و بود و حسابی بوست کردم و شما هم تا تونستی خودتو ناز کردی واسه منمحبت 

غروب شما رفتید خونتون و لی ما نرفتیم و شام هم خونه عزیز بودیمخندونک

شنبه هم مجدد رفتیم خونه عزیز و شما هم اونجا بودی و برق رفته بود و شما هم از پله ها بدو بدو اومدی پایین و حسابی برای اولین بار تحویل گرفتی منو و منم کاملا در عجب بودمخندونکبرای اولین بار بدونه این که بهت جایزه بدم از هم جدا شدیم ولی در عوض کلی با گوشیم بازی کردی و بردیا هم دید داری با گوشیم بازی میکنی گفت ؛ ابجی مریم باید بدی منم با دوشیت بازی بدونمااااچشمک

روزی که از مسافرت اومدیم زنگ زدم خونتون و باهات صحبت کردم و بعد شما گفتی آبجی مریم الان ویلایی یا خونه خودتون-فدات بشم که اینقدر کنجکاویمحبت

بریم سراغ عکسا

بردیا

بردیا خان و کیک روز دختر آبجی مریممحبت

دریا

نهایت خلاقیت من در شن های کنار دریای محمود آبادخندونک

 

 پرنیا-بردیا-یاسین

از سمت راست:پرنیا و یاسین(پسرعموی من)-بردیامحبت

معرفی کردم یه وخت نکنه پرنیا و بردیا رو نشناسیدخندونک

جنگل

 هنر دست آبجی مریم_اسم جنگل و یادم نیست ولی میدونم رودسر بودیم این عکس و انداختمخندونک

تولد

اینم کیک تولد داداشم که شمال بودیم و یه تولد کوچولو براش گرفتیم(داداش جونم خیلی دوستدارم )محبت

عشقایه من

و آخرین عکس از وروجک های دوست داشتنیه خودممحبت

پرنیا خیلی دوستدارم و برات بهترین ها رو آروز میکنمبوس



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 2 شهريور 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 490 مرتبه

سلام دوست جوناممممممممممممممممممممحبت

ممنون که همیشه بهمون سر میزنید و با کامنت های قشنگتون دل شادم میکنیدبوس

ایشالله جبران کنم...خب مگه من دارم چیکار میکنم؟متفکردارم جبران میکنم دیگهخندونکخب برم سراغ کار های خودم و عشقممممممممبغل

یه دو هفته یی بود پرنیا رو ندیده بودم آخه مشغله و این حرفا دیگه.....

ولی هر روز زنگ میزدم و باهات صحبت میکردم و خیلی وقت ها باهام حرف نمیزدی یا داشتی تلویزیون میدیدی یا حال نداشتی.....

قربونت برم آبجی جونم خیلی دوست دارم و دسته خودم نیست عاشقتممممممبوس

با بردیا با هم خیلی دعوا میکنید سر هیچ و پوچچشمکخب بچه یید  دیگه مگه نه؟خندونکپه نه په بزرگیدزبان

یه بار زنگ زدم به پرنیا باهاش کلی صحبت کردم و گفتم آبجی جونم میشه تلفن و بدی به بردیا عمه صحبت کنه تو هم از حسودی ت گفتی میگی نه صحبت نمیکنمخندونکقربونت برم که اینقد حساسی رو بردیابوس

خب 5 شنبه 30 مرداد خانواده ما و شما خونه عمه سمیه که بشه همون خاله سمیه خودم دعوت بودیم بعد از2هفته دیده بودمت و کلی بوست کردمم و نازت کردم ولی تو اصلن انگار نه انگار و همین جوری داشتی کارتون میدیدی منو میگی این شکلی شده بودمدلخورولی خب چیکار میشه کرد دوست دارم خبخجالتمحبت

یهو دیدم(دقیقا یهو)نزدیک تولد بابایه خودم و به مامانم پیشنهاد دادم که بریم کیک بگیریم و بابام و سورپرایز کنیم و مامانمو  بقیه م موافقت کردنتشویقخب با پرنیا رفتیم کیک گرفتیم و به سلیقه پرنیا ولی اولش پرنیا میگفت که کیک کیتی برا بابام بگیریمخندونکمنم قانع ش کردم و کیک قلب گرفتیم و رفتیم خونه....

بابام اومده بود خونه ولی تو اتاق داشت نماز میخوند و ما هم از فرصت استفاده کردیم بدو بدو اومدیم خونه ....

داشتیم شام میخوردیم که پرنیا گفت آبجی مریم میخوام شام کم بخورم که کیک جا داشته باشمخندونک

ولی خب بابام  متوجه نشد...

بعد از شام  بابام رفت wc (البته ببخشید خب باید حقیقت و بگم دیگه)خندونک من و خاله م با سرعت نور کیک و اوردیم بیرون و شمع و گذاشتیم و منتظر بابا موندیم خدایی پرنیا و بردیا هم خیلی همکاری کردن....

بعد برق هم خاموش کردیم و بابا که در اومد کیک و اوردیم تولد تولد خوندیم براش...

اصن یه فضا رومانتیکی بود که نگو....آخه بابا فکرشو هم نمیکردمحبت

شب هم که نخود نخود هر که رود خانه ی خود....ولی صبر کنید من پرنیا رو شب آوردم خونه خودمون....

ساعت 2 از خونه خاله در اومدیم ولی پرپر تو ماشین خوابش برد...فردا صبح هم کلی شیطونی کرد و اتاق منو کلی بهم ریختبغلغروب هم با عمه شما رو بردیم خونه تون آخه جمعه شب مهمونی دعوت بودیم بدون شما و مجبور بودیم شما رو ببریم خونتونمحبت

کلی ناراحت شده بودی ولی خب چاره چیه.....

خب آبجی جونم فک کنم این آخرین پستی باشه که تو تابستون 1393 واست مینویسم چون هفته دیگه ما قرار بریم مسافرت و شاید نتونم ببینمت و مطلبی برای آپ کردن نداشته باشممم...ولی از سفر خودمون عکس سعی میکنم عکس بگیرم و بزارم...

بریم سراغ عکسا(زیاد نیست ولی پست بدون عکس که فایده نداره،داره؟)خندونک

 

بردیا

اینم داداشی من تو ویلای کلاردشت زیبا

پرپر

همه ی این عکسا توسط زندایی گلم گرفته شدهمحبت

وروجک ها

 جنگل های شمال.....

پرنیا

گل با گلزیبا

ژله

این ژله هم واسه روز 5 شنبه س که خاله م رو ظرف یکی از ژله ها اسمه بردیا و سن شو نوشته بودبغل

 

پرنیا جونمممم

این عکس هم واسه روز جمعه س که پرنیا اومده بود خونمون و منم میوه ها رو،واست خرد کردم که بهانه یی واسه نخوردنت وجود نداشته باشهبوس

 کیک

کیک تولد بابا جونم وقتی برق ها خاموش بودخندونک

تولدت مبارک

اینم کیک تولد بابا جونم وقتی برق ها روشن بودخندونک

نور پردازی

نور پردازی خاله م در تاریکی البته لامپ های ویترین شو روشن کرده که جشن تولد عشقولانه شهمحبت

 پرنیا و بردیا

 آخرین عکس وروجک های خودمم(البته عکسایه سفر به شمال شونه)محبت

پرنیا جونم،عشقم،زندگیم،همه جونم خیلی دوستدارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنم.....

 

تا پست بعدیبای بای

مرسی دوست جونام که همراهم بودیدمحبتبوس

 سلامی دوباره به دوست های خودمممممممم

گفتم تو ادامه همین پست روز دختر به آبجی جونم و خودم تبریک بگمممخندونک

خب چیکار کنم منم دخترم دیگهخجالتخندونک

گل آبجی-عشق آبجی-زندگی آبجی روزت مبارکمحبت

تقدیم به بهترین دختر دنیا

                     امید و حیات من

                           با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم.....

                                                                            پرنیا جونم روزت مبارکمحبت

روز دختر



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 434 مرتبه

سلام به دوستایه عزیزم محبت

حالو احوال تون خوبه؟؟نماز روزه هاتون هم قبول باشهشکلکهای مژی جوووووون

نمیدونم چرا اینقد بی حال میشم وقتی میخوام آپ کنم ولی یادم میافته که دوستایی مثله شما ها تو این خونه مجازی دارم ،حالم میادشخندونک

خب پرنیا جونم مثله همیشه حرفی واسه گفتن ندارم به جز اینکه بگم خیلی دوست دارمبوس

شنبه4 مرداد پرنیا بعد از افطار زنگ زد خونمون و گفت ابجی مریم حوصله م سر رفت بیا خونمون منم گفتم آبجی جونم الان که نمیشه بیام بزار صبح بشه حتما میام وبعدش مامانم گفت ببین دایی ت اجازه میده پرنیا رو بیاریم خونمون دیدیم بله اجازه داد و ساعت 11 شب رفتیم پرنیا رو بیاریم خونمون خونه هامون بهم یه کم دوره و 25 دیقه میکشه رفتیم و پرنیا روخانوادگی آوردیم خندونکو بعد به پیشنهاد بابام رفتیم دولت آباد و یه ویتامینه زدیم تو رگ

پرنیا تا سحر داشت نقاشی میکرد و منم بهش سحری دادم و ساعت 5 به زور خوابید...

فرداش ساعت1:30 از خواب بیدارت کردم و صبحونه دادم بهت و با هم رفتیم کلاس بنده و تو راه هم به قول خودت واست خوراکی خریدم و بعد از کلاس هم رفتیم خونه یکی از دوستامون و با بچه هاشون بازی کردی و حسابی بهت خوش گذشتمحبت

دیگه بپرم روز دوشنبه از خواب بیدارت کردم اخه وقت دکتر داشتم و با عمه طاهره 3 تایی رفتیم دکتر و وقتی میخواستیم برگردیم رفتیم سوپر مارکت یه کم خرید کنیم که شما گفتی واسم ژله و بستنی بخر منم که عاشقت گفتم چشمآرام

رفتیم خونه و شما بازی کردی تا افطار که تو عکس بقیه شو میگمخندونک

حالا روز سه شنبه _آخه بخوام تعریف کنم خیلیه منم فقط بعضی از قسمت های مهم شو مینویسم واست_

عید فطر بود و قرار بود عزیز اینا ناهار بیان خونمون و تا شب هم موندن و شب هم مهمون بابام بودیم و رفتیم پارک ساعی و غذا خوردیم و اومدیم خونه......

و حالا چهارشنبهخندونک شام خونه عزیز دعوت بودیم و بعد از شام میخواستی با بابایی بری خونتون به من گفتی آبجی مریم بیا خونمون  ولی بابایه من قبول نمیکرد و بالاخره شما راضی ش کردی  وچهارشنبه شب من مهمون خونتون بودم شب خیلی خوش گذشت و پیش من خوابیدی و حسابی خودتو برا من ناز میکردیمحبت

_یه خاطره از بردیا_بردیا به خاطر اینکه میبینه من خیلی به پرنیا توجه میکنم منو زیاد دوس نداره و من 5 شنبه نشسته بودم رو مبل و بردیا از اتاق اومد بیرون و به من گفت:آبجی میم بدو اونتون دیده(برو خونتون دیگه)منو میگی تعجباین شکلی بودم.....فدات بشم الهی بچه پروچشمک

_یه خاطره از پرنیا_پرنیا داشت شبکه پویا تینکر بل و میدید منم کنترل تلویزون و برداشتم و صدا شو کم کردم پرنیا هم حرص ش در اومد گفت:مگه اینجا خونه خودتونه که هر کاری دلت میخواد میکنیتعجبمن از دست این دو تا بچه مرده بودم از خندهقه قهه

غروب 5 شنبه هم با بابایی و مامانی و بردیا و شما و عزیز-6 -تایی رفتیم خونه ما(ملانصرالدین م دیگهخندونک)

شام هم پیتزا خوردیم درسته خونه ما بود ولی بابایه پرنیا درست کردش و مامانمم نقشه خرد کن و داشت و سوسییس و کالباس و قارچ و ......خرد میکردخندونک

شب زود رفتید ساعت 11 بود آخه میخواستید جمعه برید مسافرت ولی جمعه نرفتید و شنبه که بشه امروز راه افتادید و صبح ساعت 11 زنگ زدم زندایی ناهیدم گفت که کلاردشت یید_امیدوارم حسابی بهتون خوش بگذره  به سلامتی برید و برگردید_محبت

 دوستایه گلم بقیه در ادامه مطلب

(افتخاربدین و همراهی مونکنید)

دوستان عزیز نیاید ادامه مطلب چون ادامه مطلبی در کار نیستخندونک

هرکاری کردم نتوستم عکسا رو بزار ادامه مطلب(همین جا بمونید لطفاچشمک)

پرنیا

با هم اومدیم کلاس من(آبجی مریم خودمون و میگمخندونک)

پرنیا

 اینجا هم روز یک شنبه و ساعت 3 صبح و پرنیا خانم هنوز بیدارهخندونک

پرنیا

و اینجا هم خونه یکی از دوستامون و 3 تا وروجکمحبت

پرپر

عشقم در حال نگاه کردن عکسایه کتاب داستانآرام

افطاری

اینجا پرنیا گفته بود میخواد جدا از ما غذا شو میل کنه منم با کمال میل قبول کردممحبت

عشقمممم

و پارک ساعی....

پرپرجونم

اینجا هم رفته بودیم هایپرسان وسایل پیتزا رو بگیریمراضی

پرنیا

اینجا داریم من و شما و عمه میریم خونه عزیز و شما هم عینک عمه رو زدی شیطونکبوس

جیگرمی

به زور و تهدید ازت عکس گرفتمخندونکو تو هم با من 5 دیقه قهر بودی چرا ازت عکس میگیرمزبان

بردیا

اینم 5 شنبه از بردیا گرفتم(قابل توجه مینا جون و بقیه عزیزان بردیا مون اخم نکردهخندونک)

پرپر

اینم شیطونی های پرنیا که میگه میز من رستورانه(فدات بشم عزیزم با این قدرت تفکرتبوس)

پرنیا گلم

و آخرین عکس از عشقممحبت

 

دوستایه گلم ممنون از اینکه تا آخر با ما بودید

و ممنون از کامنت های پر مهرتونبوس

 

 

 

 

                                 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 22 تير 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 477 مرتبه

سلام به دوستایه خوبه و دوست داشتنیه خودم.....

 

پرنیا عزیزم خیلی دوست دارم نمیدونم چرا و با این حالی که بیشتر موقعه ها خیلی بداخلاق میشی و من و عصبانی میکنی و همیشه دوستدارم....بردیا هم حسابی شیرین زبونه_بردیا خیلی مهربونی  ولی زودی قهر مکنی وبه یه ثانیه نمیکشه آشتی میکنی.....واقعا زندایی ناهیدم خیلی با حوصله س و با دعوا هایه زیادی که وروجک ها میکنه اصلن عصبانی نمیشه و سعی میکنه با صلح کامل موضوع و حل کنه،مرسی زندایی دوست داشتنه خودممحبت

خب برم سراغ کار هایه پرنیا،22 خرداد پرنیا رو اوردم خونمون که امتحانام تموم شده پیش م باشه وخستگی امتحانات از تن م در بیاد که حسابی م در اومدآرام

شب تو ماشین خواب ت برد و صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدی و اومدی رو تخت پیش م دراز کشیدی و گفتی آبجی مریم اگه دوست داری از خواب بیدار شو . منم از خواب بیدار شدم و بهت صبحونه دادم و دیدیم که بابایه بنده به قول پرنیا خوراکی خریده و گذاشته ما دو تا با هم بخوریم و حال کنیممحبت

غروب هم من و شما و عمه طاهر  رفتیم پارک لاله( آخه نزدیک خونمونه و ما هم اونجا رو ترجیح میدیم و البته پرنیا هم خیلی پارک لاله رو دوست دارهآرام

شب هم شام خوردیم و من سعی کردم زود بخوابونمت و فردا صبح قرار بود بریم جشن....

جشن خوبی بود در ایوان شمس بود ولی به پرنیا خوش نگذشته بود هی به من غر میزدی آبجی مریم پاشو بریم....

جشن که تموم شد ساعت 12 ظهر بود و گفتی بریم پارک و من و عمه هم دل تو نشکوندیمبوس

اومدیم خونه و ناهار خوردیم و ظهر خوابیدی آخه صبح 7 صبح بیدار شده و بودی....

و در اخر هم دوشنبه عزیز دعوت مون کرد و ما هم شما رو بردیم خونتون البته شما هم شام خونه عزیز بودید و دسته جمعی بازی ایران و نیجریه رو دیدیم-والا من که از بازی چیزی نفهمیدم و فقط داشتم واسه پرنیا و بردیا تخمه مغز میکردم....

روزی یه بار هم زنگ میزنم و با هات حرف میزنم ولی همیشه بد اخلاقی و گوشی و میدی به بردیا و بردیا هم وقتی تلفن و میگیره دستش میگه:سلام،اوبی(خوبی)؟

نمیدونم عادت خوبه یا بد ولی من همیشه وقتی میخوام از پرنیا جدا بشم گریه میکنه منم همیشه یه وسیله یی یا خوراکی به عنوان جایزه میدم بهت که گریه نکنی و بردیل هم تازه یاد گرفته و باید به اونم جایزه بدم(خرج م حسابی زده بالاخندونک)-اینم بگم پرنیا هم به من جایزه میده ها،البته هرچی که نخواد بقه عنوان جایزه میده به من-محبت

 

(راستی به خاطر پیشنهاد خوبه مامان آینده یه فسقلی بقیه  در  ادامه مطلب)

افتخار بدین و درادامه مطلب ما رو همراهی کنیدمحبت

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 8 خرداد 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 484 مرتبه

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

سلاااااااااااااااااااام

بعد از دو ماه میخوام آپ کنم...چیکارکنم خب درس داشتم و نمیتونستم سر بزنم...ممنون از دوستاییه که در نبود من سراغ مو میگرفتین و کامنت هایه قشنگ میزاشتن...اسم شون و نمیارم چون خودشون میدونن چه دسه گل هایی هستن ....چقدر لطف دارن بهم...ممنونم دوستایه گل و همیشگی خودمبوس

بقیه دوستانی هم که سر نمیزدین بهمون حق دارن چون من خیلی بی وفا شده بودم به وبلاگ کوچولوهایه نازشون سر نمیزدم  در هر حال بهترین دوست هامو، من تو این خونه مجازی دارممحبت

خب حالا برم سراغ این فسقلی ها که خودم واسه آپ کردن دلم تنگ شده بود  آرام

پرنیا جونم و بردیا اصلن باهم نمیسازید و یه سره دعوا میکنید و همدیگرو میزنید....مامانی وبابایی هم حسابی از دستتون کلافه شدن و حرص میخورن...پرنیا یه کم بد اخلاق شدی و خیلی زود جوش میاری و گریه میکنی...بگذریم  و بریم سراغ 28 فروردین که ناهار و شام خونه ما بودین...واسه من خیلی روز خوبی بود و کلی با هم بازی کردیم و بردیا هم کلی آتیش سوزوند و از مبل اینقد رفت بالا که تا آخر بد جور افتاد و گریه کردی....بمیرم الهی عشقه من.......

دیگه بریم سراغ عکسا چون اینقد دیر به دیرآپ میکنم که یادم میره  چی باید مینوشتم....


 

پرپرجونم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخر شب میخواستن که برن گفتم بیا با هم اتاق مو مرتب کنیم....توهم قبول کردی و حسابی کمکم کردی...مرسی عزیزم

پرنیا

و در ادامه.........

 

پرنیا

آبجی مریم چرا کشو ت بهم ریخته س ؟؟به زار مرتب ش کنم اگه هم چیزی دوست داشتم بر دارم ببرم خونمونمتنظرخندونک

پرینا و بردیا

 بردیا جان بیا یکم واست روژ بزنم_بردیا هم که خدا خواسته....

 

بردیا

 اینم یه عکس از بردیا که واقعا خیلی کار سختی بود....ولی بازم موفق شدم

پرپر

عشقایه آبجی مریم در حال تماشای تلویزیون شبکه پویا


یه خاطره از پرنیا و بردیا یادم اومد گفتم بنویسم بد نیست یعنی به نظر خودم خیلی خنده داره....یه روز خونه دایی اینا بودم که پرنیا داشت نقاشی میکشید و بردیا هم از اینکه چرا پرنیا نمیزاره نقاشی بکشه ناراحت بود و اومد نشست رو نقاشی  پرنیا..پرنیا هم عصبانی  از اینکه چرا بردیا این کار کرد و بردیا رو هول داد..بردیا هم خیلی ریلکس یه لیوان آب اونجا بود و برداشت و ریخت رو سر پرنیا___پرنیا هم که از اب و خیسی متنفره دقیقا قیافه پرنیا این شکلی شده بودcrybaby emoticon

و قیافه بردیا همپریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/


خب دیر به دیر آپ کردن باعث میشه پست م طولانی بشه..... 

یادم نیست تاریخ دقیق شو،ولی پرنیا میره کلاس زبان_اونم خصوصی_.......میبینی تو رو خدا بچه هایه امروزی ووووو..........عینک

عکسایه کلاس زبان پرنیا باشه پست بعدی،راستی تا یادم نرفته واسه عشقم بنویسم که 13 خراد من اومدم خونتون،شما هم جشن کلاس زبان داشتی و چون ترم دوم ت تموم شده بود و واکسن پیش دبستانی هم زده بودی_اونشب یکم با هم بازی کردین ولی آخر شب که شد شما یه کم بی حال شدی و تب کردی....بعدش به من میگفتی آبجی مریم؛کی این میکروب  ها رو واکسن از بین میبره که مه دیگه درد نکشم؟؟؟قربونت برم که اینقد خانومیییییییبوسhttp://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

راستی بردیا هم خیلی مهربونه به من میگه آبجی( منم )

هرکی هم اذیت ش کنه به طرف مقابل میگه تو (بدجنسی)

یه بار هم من دعواش کردم و بردیا گفت:من می دم(میرم) به عمه طاهله می دم(میگم)دلخور


خب برم سراغ عروسی-عروسی پسر عموی مامانم بود و پرنیا اینا هم دعوت بودن.....خیلی خوش گذشت....چشم تون روز بد نبینه 3 تا وروجک پرنیا و بردیا و هستی(فک کنم با هستی آشناییت داشته باشید دختر دوست خانوادگی مونه...خیلی دختر مهربون و دوست داشتنیه....)

پرنیا و هستی قایم میشدن و بردیا هم دنبالشون میگشت و تو سالن داد میزد:پرپر،هستی دوشین(کجایید)

خب بریم سراغ عکسایه عروسی دو تا بیشتر نیس ولی بازم بهتر از هیچیه.....پرپر

شکلک های شباهنگ

پرنیا 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و اینهم آخرین عکس از پرنیا و هستی جووون.....بردیا هم که خودم و به در و دیوار زدم

نتونستم ازش عکس بگیرم


از دوستایه عزیز و دوست داشتنیه خودم یه تشکر به عمل میارم(تشکر میکنم)که تا آخرش باهامون بودند و این پست طولانی منو تحمل کردن

 

 

 

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 420 مرتبه

سلام دوستایه گلم - پست هام رمز دار شده و خیلی زود بهتون سر میزنم و زمز ومیدم بهتون و این پست وگذاشتم به خاطر اینکه  رمز پست هامو ندارین و خواستین کامنت های پر مهرتون و تویه این پست م بزارید.....مرسی از همراهی همیشگی تونمحبت



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 549 مرتبه

سلاااااااام دوستایه گلم

ببخشید دیر اپ میکنم.تولد پرنیا خانم به خاطر من افتادش واسه جمعه آخه من جایه دیگه ای 5 شنبه دعوت بودم.از زندایی گلم و دایی مهربونم ممنونم ماچماچماچ

عزیزم چند تا از عکسایه خوشگل ابجی مریم در شب تولدش مبارکت باشه .قلبلبخند

  پرنیا

قربونه ژست گرفتنت برمBalloons

   پرینا

سه تایی من  و شما و بابایی رفتیم کیک تو بگیریمFlower

 

پرنیا

 

خوشگل هایه آبجی مریم

 پرنیا

اینم پرنیا گلی با کادویه آبجی مریم

 کیک

 کیکی که چشم داره واسه پرنیا جونمه و اون یکی هم واسه ابجی مریم.بابایی بعد از بریدن کیک اول به شما داد و بعدش هم به من.ممنونم دایی گلم

  پرنیا

 

اینم از هنرنمایی پرنییا خانم.قربونت برم خیلیی قشنگ کشیدی آفرین به آبجی هنرمندملبخند

 

پرنیا

 و این هم آخرین عکس 

 

پرنیا ی عزیزم عاشقانه دوست دارم و برات بهترین ها رو آرزو میکنمماچماچ

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 459 مرتبه

 

 

 

 

 

 

سلام دوستایه نی نی وبلاگی گلم

پرنیا خانم ماشالله خیلی بزرگ شدی و حسابی شیرین زبون...بردیا هم که هیچی خیلی مهربونه به من نمیتونه بگه مریم میگه( ممم )

شب یلدا خیلی دوست داشتم کنارت باشم ولی نشد..من فرداش امتحان داشتم و نتونستیم بیایم خونه عزیز...

بابایی یه شب بعد از شب یلدا زنگ زد و گفتن گه مامیخوایم بیایم اونجا...

من و میگی اینقد خوشحال شدم که نگو....شما اومدی...مثله همیشه اولین جایی که میری اتاقه من و با کلی شیرین زبونی همه ی اسباب بازی هامو میریزی وسطه اتاق....

هرکاری تون میکنم نمیزارید ازتون عکس بندازم...به بردیا میگم داداشی میای ازت عکس بندازم میگه (اووم) ولی یه دیقه خوب نمیشینه عکس بندازم...این از بردیا یه شما هم که میگم نمیزاری فقط زمانی میزاری که از من چیزی بخوای از من....بردیا جونم شما هم حسابی زبون باز کردی و سعی میکنی همه چی و بگی...

عمه:عمه                  ماچ              مامان:ماما

عمو:عمو                    لبخند               نیست:نیس

پرنیا:پرپر                قلب          علیرضا:عدیضا

چند تا عکس از شما وروجک ها میزارم....

بردیا

اقابردیا اخموخنثی

پرنیا

این عکس و با کلی خواهش ازت گرفتمقلب

 

 

 

پرپر

عاشقتم وروجک لبخند

 

 

 

totalgifs.com bonecos-massa gif gif 3dds.giftotalgifs.com bonecos-massa gif gif 3dde.gif 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مریم(پرنیاوبردیا)
بازدید : 458 مرتبه

سلااااام به دوستایه نی نی وبلاگی گلم

نمیدونم چی بگم یعنی مطلب و عکس زیاده......الان م تو مدرسه دارم واست آپ میکنم و برم خونه عکسایه خوشگلتون و میزارم......خب همون طوری که گفتم 5 شنبه تولد بردیا بود و ماهم رفتیم مثله همیشه دایی م و زندایی م حسابی زحمت کشیده بودن و ما روهم شرمنده ی خودشون کرده بودن.....

نمیدونم چرا شب تولدت حوصله ی عکس انداختن نداشتم ولی در حدی انداختم که بزارم تو پست جدیدت.....بردیا جونم شب تولدت حسابی بد اخلاق شده بودی  و اصن صبر نمیکردی ازت عکس بندازم تازه آبجی مریمم از کادوهایه شب تولدت عکس ننداختم ببخشید داداشی گلمناراحت

سه شنبه 15 بهمن هم حسابی برف اومد و منم 4 شنبه  تعطیل شدم....(هوراااا)

از روز برفی م عکس انداختم ولی کوچولوهایه من  پیش م نبودن...فقط میدونم یه آدم برفی درست کردین....بعد هم که برف تموم شده پرنیا رفته و چشمایه ادم برفی در اورده و برده خونشون.....

راستی پرنیا شنبه یعنی 19 بهمن خونشون تنها موند یعنی مامانی رفته بود بردیا رو ببره چشم پزشکی و مامانی هم با شما صحبت کرد که بمونی خونه.... افرین قهرمان کوچولویه من...فرشته

شما هم شماره ی خونه ما رو بلد هستی . زنگ زده بودی به مامان من با هاش حرف زدی و من خواستی که مامانم گفت که ابجی مریم رفته مدرسه....خیلی پست طولانیی شد ....تا یه پست دیگه بایزبان

برف

 اینم عکسه روز برفی که روی برف اسمه پرنیا جونم و نوشتملبخند

پرنیا

اینم هستی خانم دوسته پرنیا جونمه....خیلی دختر مهربونیه..کلی هم با هم بازی کردین و بعضی اوقات هم قهرکردینو لی زود با هم آشتی کردینقلب

....

اینم یه عکسه یهویینیشخند

بردیا

اینم کیک تولدی داداشیم...با دایی گلم رفتیم از کیک فروشی کیک تو بگیریم...

بردیا

اینم عکس دایی جونم که مثله بابایه پرنیا وبردیا دوسش دارم و بهترین ها رو براش آرزو میکنم....فرشته

پرنیا

اینم عکسه پرنیا و هستی با شوهر خاله ی بنده.....بردیا خیلی عمو علیرضا رو دوست داری و بهش میگه عدیضا....بغل

بریدا

اینم عکس و آخر و بردیا با کیک تولدش...هرچی اسمارتیس رویه کیک بود خوردی و همه ی حواس ت به اون رنگارنگی هایه روی کیک بودنیشخند

 



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
درباره وبلاگ

پرنیا جونم متولد1387/7/4 و بردیا هم متولد1390/11/14 منم دختر عمه شون (مریم) هستم واین وبلاگ و واسشون درست کردم تا وقتی بزرگ شدن یادشون باشه چقد دوسشون دارم و خواهم داشت

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 293 نفر
بازدید هفته قبل : 339 نفر
كل بازديدها : 56903 نفر
امکانات جانبی

<

language="javascript" by

.

www.1abzar.com ---> type="text/javascript"src="http://www.gigpars.com/upload/ma5b_hobab-mose-2.js">

کد موس حباب صورتی

decoration:none;margin:0;padding:0;" title=" کد فوران قلب" target="_blank" >کد فوران قلب

..::::..
فال حافظ
ابتدا نیت كنید
بر روی دكمه زیر كلیك كنید


..::::..

فال حافظ



استخاره آنلاین با قرآن کریم



تعبیر خواب

داستان روزانه
[link=http://www.totalgifs.com]totalgifs.com meninas gif gif meninacute12_MGanimada2.gif [/link]

[b]Mais gifs? http://www.totalgifs.com 50.000 gifs para você[/b] [link=http://www.totalgifs.com]totalgifs.com bonecos-massa gif gif 019.gif [/link]

[b]Mais gifs? http://www.totalgifs.com 50.000 gifs para você[/b] totalgifs.com bonecos-massa gif gif 5eafea9.gif Mais de 50.000 gratuitos para você