بردیا جونممبردیا جونمم، تا این لحظه 6 سال و 10 ماه و 8 روز سن دارد
پرنیا عزیزمممپرنیا عزیزممم، تا این لحظه 10 سال و 2 ماه و 18 روز سن دارد

کوچولوهای من

تمام زندگیم 

دلم میخواهد پرنیا جووون که بوسه بارونت کنم

 

تمام و عشق و هستیمو  نثار اون جونت کنم

 

دلم میخواهد که هر نقس جونمو قربونت کنم

 

ماه و ستاره ها رو باز، فدای چشمونت کنم

 

دلم میخواهد که خنده هات،قلبمو از جا بکنه

 

بهت بگم عاشقتم دوست دارم یه عالمه

 

دلم میخواهد نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم

 

چشمی که بد خواهته به خاطرت چال بکنم

 

دوست دارم بهت بگم......

 

پرنیا ی عزیزم،همه ی زندگیم،تمام امیدم

 

عاشقونه دوستت دارم

 

 

 

تولد بهترین عشق دنیا

سلااممممم به دوستایه گلمممممم خوبید؟خوشید؟سلامتید؟وای که چه قدر دلم واستون تنگ شده بود،واسه وبلاگ های زیباتون و کامنت هایی که برام میزارید و من براتون میزارممممم...... واقعا حسابی مشغول درس و مدرسه م...از همه چی بدتر اینه که امسال نهایی مو،حسابی باید درس بخونم و به تلاش م خب دیگه توجیه کردم نبودم و دیر کردمو و برم سراغ وروجک های دوست داشتنیه خودم.... پرنیا جونم 4 مهر تولدت بود که متاسفانه به دلیل تنبلی آبجی مریم دیر واست آپ میکنم و از دوستایه گلم به خاطر تبریک تولد پرنیا تو وبلاگ و فضاهای مجازی دیگه خیلی ممنون خدا روشکر که زود به زود میبینمت و هیچ مشکلی در  این بابت ندارم ولی خب من شخصا پرنیا رو خیلی دوستدارم حت...
20 مهر 1393
1387 23 64 ادامه مطلب

روز دختر+ سفر

سلاااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبید دوستایه مهربون و دوست داشتنی من؟؟ مرسی که همیشه میاید پیش مون و کامنت های قشنگ میزارید برم مثله همیشه از شرح و احوال پرنیا گلم و داداش بردیام-پرنیا رو زود به زود میبینممم یعنی همون هفته یی یه بار،روز دختر مامانم زنگ زد که شما و عزیز و عمه سمیه(خاله سمیه) اومدید خونمون شام و کیک یه جشن کوچولو واسه روز دختر برای آبجی مریم یه انگشتر م کادو روز دختر بنده بود دیگه نذاشتم شب پرنیا بره خونشون و از دایی م خواهش کردم پرنیا شب بمونه دایی هم اجازه داد مهمونا ساعت12:30 رفتن پرنیا گفت آبجی مریم میشه یه کوچولو بازی کنم بعد بخوابم؟گفتم آره آبجی جونم بعد یه ذره خانم شد...
17 شهريور 1393
1088 15 58 ادامه مطلب

تولد+ سفر+ خونه آبجی مریم

سلام دوست جوناممممممممممممممممممم ممنون که همیشه بهمون سر میزنید و با کامنت های قشنگتون دل شادم میکنید ایشالله جبران کنم...خب مگه من دارم چیکار میکنم؟ دارم جبران میکنم دیگه خب برم سراغ کار های خودم و عشقمممممممم یه دو هفته یی بود پرنیا رو ندیده بودم آخه مشغله و این حرفا دیگه..... ولی هر روز زنگ میزدم و باهات صحبت میکردم و خیلی وقت ها باهام حرف نمیزدی یا داشتی تلویزیون میدیدی یا حال نداشتی..... قربونت برم آبجی جونم خیلی دوست دارم و دسته خودم نیست عاشقتمممممم با بردیا با هم خیلی دعوا میکنید سر هیچ و پوچ خب بچه یید  دیگه مگه نه؟ په نه په بزرگید یه بار زنگ زدم به پرنیا باهاش کلی صحبت کردم و گفتم آبجی جو...
2 شهريور 1393
1543 14 75 ادامه مطلب

روز های خوش با پرنیا

سلام به دوستایه عزیزم حالو احوال تون خوبه؟؟نماز روزه هاتون هم قبول باشه نمیدونم چرا اینقد بی حال میشم وقتی میخوام آپ کنم ولی یادم میافته که دوستایی مثله شما ها تو این خونه مجازی دارم ،حالم میادش خب پرنیا جونم مثله همیشه حرفی واسه گفتن ندارم به جز اینکه بگم خیلی دوست دارم شنبه4 مرداد پرنیا بعد از افطار زنگ زد خونمون و گفت ابجی مریم حوصله م سر رفت بیا خونمون منم گفتم آبجی جونم الان که نمیشه بیام بزار صبح بشه حتما میام وبعدش مامانم گفت ببین دایی ت اجازه میده پرنیا رو بیاریم خونمون دیدیم بله اجازه داد و ساعت 11 شب رفتیم پرنیا رو بیاریم خونمون خونه هامون بهم یه کم دوره و 25 دیقه میکشه رفتیم و پرنیا روخانوادگی آ...
11 مرداد 1393
1010 18 64 ادامه مطلب

پرنیا + بردیا = عشقایه آبجی مریم

سلام به دوستایه خوبه و دوست داشتنیه خودم.....   پرنیا عزیزم خیلی دوست دارم نمیدونم چرا و با این حالی که بیشتر موقعه ها خیلی بداخلاق میشی و من و عصبانی میکنی و همیشه دوستدارم....بردیا هم حسابی شیرین زبونه_بردیا خیلی مهربونی  ولی زودی قهر مکنی وبه یه ثانیه نمیکشه آشتی میکنی.....واقعا زندایی ناهیدم خیلی با حوصله س و با دعوا هایه زیادی که وروجک ها میکنه اصلن عصبانی نمیشه و سعی میکنه با صلح کامل موضوع و حل کنه،مرسی زندایی دوست داشتنه خودم خب برم سراغ کار هایه پرنیا،22 خرداد پرنیا رو اوردم خونمون که امتحانام تموم شده پیش م باشه وخستگی امتحانات از تن م در بیاد که حسابی م در اومد شب تو ماشین خواب ت برد و صبح ساعت 9 از خو...
22 تير 1393
1076 14 58 ادامه مطلب

بعد از یه عالمه تنبلی آبجی مریم....

سلاااااااااااااااااااام بعد از دو ماه میخوام آپ کنم...چیکارکنم خب درس داشتم و نمیتونستم سر بزنم...ممنون از دوستاییه که در نبود من سراغ مو میگرفتین و کامنت هایه قشنگ میزاشتن...اسم شون و نمیارم چون خودشون میدونن چه دسه گل هایی هستن ....چقدر لطف دارن بهم...ممنونم دوستایه گل و همیشگی خودم بقیه دوستانی هم که سر نمیزدین بهمون حق دارن چون من خیلی بی وفا شده بودم به وبلاگ کوچولوهایه نازشون سر نمیزدم  در هر حال بهترین دوست هامو، من تو این خونه مجازی دارم خب حالا برم سراغ این فسقلی ها که خودم واسه آپ کردن دلم تنگ شده بود  پرنیا جونم و بردیا اصلن باهم نمیسازید و یه سره دعوا میکنید و همدیگرو می...
8 خرداد 1393

پست های رمز دار

سلام دوستایه گلم - پست هام رمز دار شده و خیلی زود بهتون سر میزنم و زمز ومیدم بهتون و این پست وگذاشتم به خاطر اینکه  رمز پست هامو ندارین و خواستین کامنت های پر مهرتون و تویه این پست م بزارید.....مرسی از همراهی همیشگی تون ...
21 ارديبهشت 1393

بالاخره تولد پرنیا خانم فرارسید

سلاااااااام دوستایه گلم ببخشید دیر اپ میکنم.تولد پرنیا خانم به خاطر من افتادش واسه جمعه آخه من جایه دیگه ای 5 شنبه دعوت بودم.از زندایی گلم و دایی مهربونم ممنونم عزیزم چند تا از عکسایه خوشگل ابجی مریم در شب تولدش مبارکت باشه .   قربونه ژست گرفتنت برم    سه تایی من  و شما و بابایی رفتیم کیک تو بگیریم     خوشگل هایه آبجی مریم   اینم پرنیا گلی با کادویه آبجی مریم    کیکی که چشم داره واسه پرنیا جونمه و اون یکی هم واسه ابجی مریم.بابایی بعد از بریدن کیک اول به شما داد و بعدش هم به من.ممنونم دایی گلم &nbs...
21 ارديبهشت 1393

اولین روز از زمستان

            سلام دوستایه نی نی وبلاگی گلم پرنیا خانم ماشالله خیلی بزرگ شدی و حسابی شیرین زبون...بردیا هم که هیچی خیلی مهربونه به من نمیتونه بگه مریم میگه( ممم ) شب یلدا خیلی دوست داشتم کنارت باشم ولی نشد..من فرداش امتحان داشتم و نتونستیم بیایم خونه عزیز... بابایی یه شب بعد از شب یلدا زنگ زد و گفتن گه مامیخوایم بیایم اونجا... من و میگی اینقد خوشحال شدم که نگو....شما اومدی...مثله همیشه اولین جایی که میری اتاقه من و با کلی شیرین زبونی همه ی اسباب بازی هامو میریزی وسطه اتاق.... هرکاری تون میکنم نمیزارید ازتون عکس بندازم...به بردیا میگم داداشی میای ازت عکس بندازم میگه (ا...
21 ارديبهشت 1393

تولد بردیا

سلااااام به دوستایه نی نی وبلاگی گلم نمیدونم چی بگم یعنی مطلب و عکس زیاده......الان م تو مدرسه دارم واست آپ میکنم و برم خونه عکسایه خوشگلتون و میزارم......خب همون طوری که گفتم 5 شنبه تولد بردیا بود و ماهم رفتیم مثله همیشه دایی م و زندایی م حسابی زحمت کشیده بودن و ما روهم شرمنده ی خودشون کرده بودن..... نمیدونم چرا شب تولدت حوصله ی عکس انداختن نداشتم ولی در حدی انداختم که بزارم تو پست جدیدت.....بردیا جونم شب تولدت حسابی بد اخلاق شده بودی  و اصن صبر نمیکردی ازت عکس بندازم تازه آبجی مریمم از کادوهایه شب تولدت عکس ننداختم ببخشید داداشی گلم سه شنبه 15 بهمن هم حسابی برف اومد و منم 4 شنبه  تعطیل شدم....(هوراااا) از روز بر...
21 ارديبهشت 1393